تعابیری از قرآن‌کریم درباره حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) با تکیه بر سوره کوثر

تعابیری از قرآن‌کریم درباره حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) با تکیه بر سوره کوثر

نویسنده : محسن میر باقری
_______________
چکیده:
در قرآن‌کریم درباره مساله امامت و ولایت آیات فراوانی اختصاص یافته است و در این زمینه درباره اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) و به‌طور خاص حضرت زهرا(س) مباحث زیادی آمده است البته به دلایلی در بیان این حقایق به نام امیرالمومنین و امامان معصوم و نیز حضرت فاطمه‌زهرا(س) تصریح نشده است. در میان مباحث مربوط به حضرت صدیقه کبری تعابیری بسیار خاص و پر مفهوم وجود دارد در این نوشتار به بیان و توضیح چند مورد از آنها پرداخته می‌شود. و خصوصا بر تعبیر «کوثر» که صرفا درباره آن حضرت است تاکید بیشتری می‌گردد. به جز تعبیر «کوثر» تعابیری از قبیل «مشکوه»، «عبادالله»، «القربی» و «اهل‌البیت» نیز مورد توجه قرار می‌گیرند.

مقدمه:
مطالب قرآن‌کریم به لحاظ صراحت و اشارت متفاوت‌اند، پاره‌ای از مطالب به صراحت بیان شده و مباحثی به کنایت و اشارت و گاه در قالب تمثیل و تشبیه ارایه می‌گردد و این امر خود یکی از جهاتی است که درجات فهم قرآن را پدیدار می‌کند، چنانکه در کلام نقل شده از امام حسین(ع) آمده است «کتاب‌الله عزوجل علی اربعه اشیاء: علی العباره، والاشاره، والطایف والحقایق. فالعباره للعوام والاشاره للخواص واللطایف للاولیاء، الحقیق للانبیاء» (مجلسی، 20/89؛ شعیری، 46-48)، یعنی: کتاب خدای عزوجل بر چهار امر مشتمل است: بر عبارت‌ها و اشارت‌ها و مطالب لطیف و لطافت‌ها برای اولیاء و حقیقت‌ها برای انبیاء.
از جمله مباحثی که در آن این تفاوت بیان مشهود است مباحث معرفتی است تا حدی که در اصول اعتقادی نیز چنین است؛ توضیح اینکه: در بیان اصول اعتقادی اسلام و تشیع که مشتمل بر توحید و عدل، نبوت، معاد و مساله امامت می‌باشد دو گونه بیان دیده می‌شود.
در مساله توحید در قرآن‌کریم نوع مطلب روشن و آشکار است که با نگاه اول دریافت می‌شود (عدل نیز از شاخه‌های توحید است) به گونه‌ای که احساس می‌شود در سرتاسر قرآن از توحید سخن رفته است و همه مباحث بر محور آن است مساله معاد نیز بر همین منوال است، روشنی و فراوانی مطالب تا آنجا است که عام و خاص متذکر آن هستند.
درباره نبوت هم به صراحت و درحد وسیع به بیان مطالب پرداخته شده، شرح زندگی پیامبران حجم قابل توجهی از آیات قرآن را به خود اختصاص داده است. حال به مساله امامت که از اصول اعتقادی اسلامی در تشیع است توجه کنیم. آیا ممکن است در اصول توحید و نبوت و معاد آن حجم وسیع از آیات قرآن‌کریم مشاهده شود ولی در مساله امامت تنها آیات معدودی وجود داشته باشد در حالی که قرآن به مباحث اصلی و اصولی معرفتی توجه بسیار دارد و با تکرار و تاکید آنها را تثبیت می‌کند؟
واقعیت این است که در مساله امامت هم، آیات قرآن‌کریم بسیار است ولی تفاوتی در این زمینه وجود دارد و آن اینکه: بیان حقایق مربوط به امامت در پوششی خاص انجام شده است از جمله اینکه: درباره امیرالمومنین (علیه‌السلام) و امامان اهل‌بیت(س) و نیز حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) تصریح به نام نشده هرچند به نحوی خاص در قالب کلی یا تشبیه و تمثیل نکات و اطلاعات فراوانی درباره آنها مطرح شده است چنانکه بر اساس روایات آیه 35 سوره نور، امامان و معصومان امت اسلامی به همین صورت معرفی گشته‌اند (ن.ک: حویزی، 3/603)
همچنین بسیاری از مطالب امامت در قالب بیان کلیات آمده ولی ناظر به مورد خاص است چنانکه در آیه 55 سوره المائده درباره امیرالمومنین (علیه‌السلام) عبارت «انما ولیکم‌ الله والذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» را بیان کرده است. (ن.ک: تفاسیر شیعه و بسیاری از مفسرین اهل سنت از جمله فخر رازی در تفسیر کبیر 12/382)
البته در اینجا حکمت‌های خاصی وجود دارد که خدای رحمان این شیوه را در بیان مسایل امامت در کتاب خود به کار گرفته است؛ از جمله آنها می‌تواند این نکته باشد که پس از پیامبراکرم(ص) اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) را به انزوا کشاندند و روشن است که در چنین شرایطی تصریح در به نام ائمه هدا چه مسایلی را ممکن بوده درپی داشته باشد. منظور از این مقدمه توجه به علت صراحت نام درباره حضرت زهرا(س) و ارایه مطالب در قالب تشبیه و کنایه و... درباره آن حضرت در قرآن‌کریم است.
ولی نکته مهم این است که فراوانی مطلب درباره این وجود مقدس در قرآن نشانگر اهمیت اعتقاد به قداست و عظمت اوست. آنچه در قرآن‌کریم درباره حضرت صدیقه کبری(س) آمده بر دو گونه است؛ در مواردی مساله‌ای درباره جمع اهل‌بیت مطرح می‌گردد که شامل حضرت زهرا(س) هم می‌شود و در پاره‌ای موارد به صورت مستقل درباره ایشان است.
در این نوشتار تنها به یک جهت از مباحث قرآنی در این زمینه پرداخته می‌شود و آن تعابیری است که قرآن‌کریم درباره حضرت فاطمه(س) بیان فرموده است این تعبیرها گاه خاص آن حضرت است و گاه درباره جمع اهل‌بیت(ع) که ایشان را هم در بر می‌گیرد. پاره‌ای از این تعابیر چنین است:

اول - کوثر

این تعبیر در سوره کوثر خطاب به پیامبراکرم آمده است: «انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک و انحر، ان شانئک هو الابتر» کوثر، مبالغه از کثرت است و آن را «المفرط الکثره» دانسته‌اند (زمخشری، 4/806) «تکوثر الشی» یعنی تا آخرین حد زیاد شد. (راغب اصفهانی، ذیل کوثر)
در آیه اول از سوره کوثر تنها به ذکر این نکته پرداخته است که خدای رحمان به رسول‌اکرم(ص) کثرت از چیزی را عطا کرده است اما اینکه منظور از این کثرت چیست در آیه اول بدان تصریح نشده و تنها از کلمه عطا استفاده می‌شود که این کثرت باید در امری خیر باشد زیرا کلمه عطا درباره شر آورده نمی‌شود. پس معنی آیه اول این است که: ما به تو خیر کثیر عطا کردیم. به خاطر همین تصریح درباره اینکه «خیر کثیر» چیست احتمال‌ها و نظرات متعددی بیان شده است که پاره‌ای از آنها چنین است:
1- کوثر نهری است در بهشت: این نظر از عایشه و ابن‌عمر نقل شده است (حویزی، 5/681 طبرسی، 10/836) همین نظر را ابن‌عباس نقل می‌کند، با این توضیح که پیامبراکرم(ص) بر منبر بالا رفتند و سوره کوثر را بر مردم خواندند؛ وقتی از منبر به زیر آمدند از ایشان سوال کردند: یا رسول‌الله! این چیزی که خدا به شما عطا کرده چیست؟ فرمودند: «نهرو فی الجنه اشد بیاضا من اللبن و اشد استقامه من القدح و...» (همان و مکارم‌شیرازی، 27/371) یعنی: نهری است در بهشت که از شیر سفید‌تر است و از قدح (بلور) صاف‌تر.
2- نهری است در صحنه قیامت: این ضمن حدیثی از انس بن مالک آمده است که پیامبراکرم(ص) سوره کوثر را خواندند و فرمودند: آیا می‌دانید که کوثر چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش اعلم‌اند؛ فرمودند کوثر نهری است که پروردگارم به من وعده داده است و خیر کثیر در آن است. «هو حوض ترد علیه امتی یوم القیامه...» (همان) روشن است که معنای دوم با معنای اول سازگار نیست.
3- شفاعت: از امام صادق(ع) نقل شده است (همان؛ طبرسی، 10/837)
4- نبوت و کتاب: این نظر را عکرمه بیان کرده است. (طبرسی، 20/873)
5- قرآن‌کریم: این نظری است که از حسن نقل شده است. (همان)
6- کثرت اصحاب و اشیاء: در این‌باره نظرات فراوانی از ابی‌بکر عیاشی نقل شده است. (همان) در این‌باره نظرات فراوانی نقل شده که به گفته بعضی تا بیست‌وشش قول رسانده‌اند. (نک: قاموس قرآن، 94/6) و فخر رازی پانزده قول در تفسیر کوثر ذکر کرده است. (مکارم‌شیرازی، 371/27)
7- و نهایتا این معنی درباره کوثر مطرح شده که: «هو کوثر النسل و الذریه و قد ظهرت الکثره فی نسله من ولد فاطمه سلام‌الله علیها». یعنی: پیامبراکرم نسل بسیار دارند و فراوانی در نسل او از فرزندان حضرت فاطمه(س) باشد.
موارد فوق عمده نظرهایی است که درباره کوثر آمده است در جمع این آرا در تفسیر مجمع‌البیان چنین آمده است: احتمال دارد که لفظ کوثر همه موارد فوق را در برمی‌گیرد بنابراین به‌جاست که بر جمیع آنچه گفته شده حمل گردد. مسلما خدای رحم آن به پیامبراکرم(ص) خیر کثیر در دنیا و آخرت عطا کرده و می‌کند و این نظرات تفضیلی هستند بر خیر فراوان در دو دنیا.
جمع این احتمال‌ها و نظرات همان‌گونه که در مجمع‌البیان آمده و در تفسیر نمونه نیز تایید شده است امکان‌پذیر است اما در اینجا نباید از نکته‌ای غفلت شود و آن اینکه در آیات قرآن‌کریم معنایی بر گرفته از متن الفاظ وجود دارد و معانی محتمل دیگری هم می‌تواند مطرح گردد معانی مطرح شده درباره کوثر (جز آخرین معنی که در اینجا ذکر شد و در ادامه بیشتر بدان خواهیم پرداخت) معانی احتمالی و یا ظنی است که از متن قرآن دلیل روشنی برای آن نمی‌یابیم و مستند آنها یا ر‌ای صحابی و تابعین و مفسران بعدی است و یا در بعضی موارد روایات است که سعی می‌شود با یکدیگر و با قرآن‌کریم جمع گردد البته ضرورت جمع آرا در صورتی است که آنچه نقل شده کاملا مورد اعتماد باشد در حالی‌که در مواردی چنین نیست. زیرا در یک جا حدیث نهری در بهشت از انس بن مالک نقل شده در حالی که در هنگام نزول سوره کوثر او در محضر پیامبراکرم(ص) نبوده زیرا وی از انصار است و مدت‌ها بعد از هجرت به خدمت کاری منزل رسول‌خدا(ص) گماشته شد ولی سوره کوثر در مکه نازل شده است و نیز ابن‌عباس که راوی دیگری در این زمینه است در زمان نزول سوره کوثر هنوز به دنیا نیامده بود بلکه او سه سال قبل از هجرت و پس از نزول سوره کوثر در مکه متولد شد و بعدها با پدر خود به مدینه آمد و جزء اصحاب حضرت قرار گرفت و در هنگام رحلت پیامبراکرم(ص) کمتر از 14 سال داشت.
و اما معنایی که از متن آیات سوره استفاده می‌شود با دقت در آیات بعدی در دومین آیه می‌فرماید: «فصل لربک وانحر» پس برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن. بیشترین تناسب این آیه در بین همه معانی مطرح شده با همان معنای اخیر است که منظور حضرت زهرا(س) است که نسل فراوان پیامبر از اوست در این صورت «نماز» به عنوان سپاسگزاری و «نحر» به عنوان قربانی و عقیقه برای فرزند است که سنتی اسلامی است (ر.ک. طبرسی، در ذیل همین آیه)
اما آیه سوم مطلب را به وضوح روشن می‌سازد «ان شانئک هو الابتر» محققا دشمن بدگوی تو خودش ابتر و مقطوع‌النسل است.
شأنی به معنای دشمن کینه‌توز است؛ در صورتی که با درشتی و بدگویی همراه باشد و «ابتر» به معنای بلاعقب و کسی است که نسل او منقطع شده باشد و در اصل به حیوانی که دمش بریده شده باشد گفته می‌شود. (همان)
از آیه سوم نکات زیر کاملا روشن می‌شود:
1- پیامبراکرم(ص) شأنی داشته است یعنی فردی دشمن که درباره او بدگویی می‌کرده است.
2- بدگویی موجب کدورت خاطر آن بزرگوار شده و بدین خاطر خدای رحمان به دلجویی از آن حضرت می‌پردازد.
درباره شأن نزول آن گفته‌اند که چون پسران پیامبراکرم(ص) که همگی از حضرت خدیجه بودند، از دنیا رفتند و از جمله عبدالله فرزند آن حضرت فوت نمود، درباره آن حضرت گفتند که او ابتر است و چون از دنیا برود آیین‌اش نیز از بین خواهد رفت و از دست او آسوده خواهیم شد زیرا کسی نیست که جای او قرار گیرد و مردم را به سوی او بخواند (همان) گوینده این سخن عاص بن وائل سهمی بود (طباطبایی، 20/639) ولی به زودی در میان مخالفان رسول اکرم(ص) منتشر گشت و مورد سوءاستفاده تبلیغاتی قرار گرفت و طبیعی است که اثر نامطلوبی در روحیه مسلمانان ایجاد کرده باشد و آنان را نسبت به آینده اسلام و خود بیمناک ساخته باشد. در اینجاست که قرآن‌کریم به مقابله با این تبلیغات سوء پرداخته است؛ ضمن اینکه تفکر اعراب آن زمان را که دختران را در بقای نسل دخیل نمی‌دانستند، باطل اعلام فرموده است؛ آنها می‌گفتند: «بنونا بنوابناءنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد»، یعنی: فرزندان پسران ما فرزندان ما هستند ولی فرزندان دختران ما فرزندان مردانی هستند که با ما بیگانه‌اند و از ما دورند.
1- قرآن‌کریم درباره این دشمن شماتت‌کننده و کینه‌توز یعنی عاص بن وائل پیشگویی می‌کند که او بلاعقب خواهد بود و بدون فرزند از دنیا می‌رود که چنین هم شد و این پیشگویی قرآن‌کریم محقق گردید و عاص بن وائل از تاریخ نزول این آیه عقیم شد و در هنگام مرگ فرزندی نداشت و آن فرزندی هم که به او نسبت داده شد (عمر بن عاص) در حقیقت فرزند او نبود و در نسب مطعون بود (طبرسی، 10/838) و فرزند واقعی او هشام بن العاصی از دختر هشام بن المغیره در جنگ یرموک بلاعقب کشته شد.
2- نکته مهم این است که از پیشگویی درباره عاص بن وائل به روشنی استفاده می‌شود که به پیامبراکرم(ص) خطاب می‌شود که تو ابتر نیستی بلکه دشمن بدگوی تو است که خودش ابتر است.
نتیجه سخن اینکه: با توجه به چهار نکته‌ای که از آیه سوم استفاده می‌شود ‌آیه اول به خوبی روشن می‌گردد. معنای آیه چنین می‌شود: «ای رسول ما دشمن تو خودش ابتر است و تو ابتر نیستی بلکه ما به تو خیر کثیر عطا کرده‌ایم به گونه‌ای که نسل مبارک تو جهان را پر خواهد کرد. پس تنها معنا درباره کوثر که خود آیات سوره آن را روشن می‌سازد این است که کوثر به فراوانی نسل مربوط می‌شود و چون نسل پیامبراکرم(ص) تنها از حضرت فاطمه‌زهرا(س) می‌باشد منظور از کوثر وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره(س) است که مستقیما به پیامبر(ص) عطا شده است به خصوص با توجه به معنای کوثر که صیغه مبالغه از کثرت است و افاده شأنیت یعنی چیزی که استعداد تکثر فراوان دارد.
پس سایر معانی که به آیه نسبت داده شده با متن آیات سازگاری ندارد مگر اینکه معانی مطرح شده در روایات را از باب تاویل منطبق بدانیم که البته معنای تاویل از ظاهر الفاظ خارج است و معنای دومی است که گاه روایات به آیه و یا عبارتی از قرآن نسبت می‌دهند و معنا چنین می‌شود که اضافه بر معنای ظاهری مستفاد از لفظ قرآن، خداوند اراده معنای دومی هم از این عبارت کرده است چنانکه درباره آیه آخر سوره الملک می‌فرماید: «قل ارایتم ان اصبح مائکم غورا فمن یاتکم بماء معین» (الملک، 30)، یعنی: بگو (چه تصور می‌کنید؟) اگر آب محیط زندگی شما به زمین فرو رود (جز خدای رحمان) کیست که آبی گوارا برای شما پدید آورد؟
در روایات متعددی در ذیل این آیه آمده است که این آیه درباره امام زمان(ع) است. چنانکه از امام محمدباقر(ع) نقل شده است: «هذه نزلت فی القائم یقول: ان اصبح امامکم غائبا عنکم لا تدرون این هو فمن یاتیکم بامام ظاهر یاتیکم باخیار السموات والارض و حلال‌الله و حرامه». (حویزی، 5/387)
این آیه درباره امام زمان(ع) نازل شده است و می‌فرماید: اگر امام شما از شما غایب گردد که ندانید کجاست؟ چه کسی امامی برایتان خواهد آورد که خبرهای آسمان و زمین و حلال و حرام خدا را برای شما بازگو کند؟ پس اضافه فرمودند: «والله ماجاء تاویل هذه الایه و لا یدان ان یجی تاویلها.» (همان) به خدا قسم تاویل این آیه هنوز نیامده است و ناچارا روزی تاویل آن خواهد آمد.
ملاحظه می‌فرمایید که معنای فوق از ظاهر عبارت حاصل نمی‌شود بلکه معنای دومی است که بر اساس این حدیث خدای رحمان آن را قصد کرده است و روشن است که معنایی اینچنین را فقط امام معصوم می‌تواند بیان کند. در سوره کوثر نیز چنین آمده است با مقدماتی که بیان شد معنای ظاهر الفاظ این است که کوثر وجود مقدس حضرت زهرا(س) است که منشاء نسل فراوان رسول‌خدا(ص) است. و اگر معنای دیگری در روایات بیان شود باید به عنوان معنای تاویلی یا مصادیق دیگری از کوثر تلقی گردد در حالی‌که معنایی که از متن قرآن بدون کمک گرفتن از هیچ توجیه و تاویل و حتی بدون استناد به روایات به روشنی حاصل می‌شود همین معناست که کوثری که به پیامبراکرم(ص) عطا شده حضرت فاطمه‌زهرا(س) است.

 
دوم - «مشکوه»
در سوره مبارکه نور آیه 35 قرآن‌کریم به معرفی امامان و اهل‌بیت و اولیا اسلامی در قالب تمثیل و تشبیه می‌پردازد و هرکدام از آن بزرگواران را در حالت تشبیه به قسمتی از مجموعه نور الاهی معرفی می‌کند بحث از تمام این آیه فرصتی مناسب می‌طلبد که در این نوشتار مورد نظر نیست و در اینجا تنها به بخشی از آیه که درباره حضرت زهرا(س) است می‌پردازیم.
«الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه...» (النور، 35) یعنی: خدا نور آسمان‌ها و زمین است. داستان نورش به چراغ‌دانی می‌ماند که در آن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشه‌ای بلورین...
در حدیث چنین می‌خوانیم: «قال ابوعبدالله علیه‌السلام فی قول‌الله تعالی «الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوه»: فاطمه علیهاالسلام فیها مصباح: الحسن و المصباح: الحسین(ع)». (مجلسی، 23/304؛ قمی 2/102)
امام صادق(ع) درباره عبارت قرآنی «خدا نور آسمان‌ها و زمین است مثل نور او چون مشکات چراغ‌دانی است» فرمودند: مشکات یعنی فاطمه(ع) و منظور از «فیها مصباح» امام حسن(ع) و از «المصباح» امام حسین(ع) می‌باشد درباره این آیه احادیث متعددی در تفاسیر روایی ذکر شده است که برخی از آنها کلمه «مشکات» را در مورد حضرت زهرا(س) دانسته‌اند؛ «مشکات» از ریشه شکو است که در لغت آن را به معنای روزنه بی‌نفوذ و کاسه قندیل و هر چیزی که در آن چراغ قرار می‌دهند دانسته‌اند. (المنجد) از تعبیر خود آیه شریفه نیز همین معنا به خوبی روشن می‌شود چون می‌فرماید مشکاتی که در آن چراغی باشد.
به دنبال تعبیر «کوثر» که بر اساس آن، حضرت زهرا(س) منشاء نسل پیامبراکرم(ص) بوده‌اند تعبیر مشکات لطافت دیگری را بیان می‌دارد و آن اینکه این وجود مقدس چراغ‌دانی است که یازده چراغ امامت را در برمی‌گیرد و به تعبیر دیگر در نسل او به دنیا پا می‌گذارند و امام اول، حضرت امیرالمومنین(ع)، هم در کنار او قرار گرفتند و به تعبیری همه امامان اهل‌بیت با اویند و به او وابستگی دارند.
تعابیر بسیار دیگری درباره وجود مقدس حضرت زهرا(س) در قرآن‌کریم است که برخی اختصاصا درباره آن حضرت آمده مانند تعابیر گذشته و برخی تعابیری درباره معصومان از اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) می‌باشد که در اینجا به لحاظ محدودیت از توضیح آنها خودداری می‌کنیم و تنها به اشاراتی اکتفا می‌نماییم.


سوم - تعبیر به «عبادالله»
در سوره مبارکه الدهر که می‌فرماید: «عینا یشرب بها عبادالله» (الدهر، 6) با توجه به شأن نزول این سوره که در مورد: امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) است، از توجه در آیات 5 و 6 نکته‌ای زیبا روشن می‌گردد در این آیات می‌فرماید: «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا». (الدهر، 5 و 6)، یعنی: نیکوکاران در بهشت از جامی می‌نوشند که آمیخته آن کافور است. (کافور) چشمه‌ای است که «عبادالله» از آن می‌آشامند و آن را هر کجا بخواهند جاری می‌سازند.
در این دو آیه از دو دسته سخن می‌گوید یک دسته ابرار و نیکان هستند که همان عموم مومنان می‌باشند اینها به خود چشمه کافور مستقیما دسترسی ندارند بلکه از جامی که مقداری از این چشمه با آن مخلوط شده است می‌آشامند اما دسته دوم عبادالله هستند که اصل چشمه در اختیار آنان است. تعبیر «عبادالله» برای اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) تعبیری بسیار لطیف و همراه با عنایتی ویژه است همچنان که برای رسول(ص) پنج بار تعبیر «عبده» ذکر شده است که ارتباط خاص آن حضرت را با ذات احدیت می‌رساند. (الاسراء، 1؛ الکهف، 1؛ الفرقان، 1؛ النجم، 10، الحدید، 9)

 
چهارم – اهل‌البیت
تعبیر به «اهل‌البیت» که دارای مقام طهارت‌اند در آیه 33 سوره احزاب آمده و این نکته اضافه گشته که اراده خدای رحمان بر آن است تا رجس را از شما خاندان دور سازد و شما را به نهایت درجه پاک و مطهر گرداند.
می‌دانیم که براساس روایات فریقین حضرت زهرا(س) در زمره اهل‌بیت(ع) و بلکه به یک معنا محور اهل‌بیت هستند؛ پس در مقام طهارت مطلق قرار دارند. قابل توجه است که در سوره الواقعه می‌فرماید: «انه لقران کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا مطهرون» (الواقعه، 77-79)، یعنی: به درستی که آن قرآنی است بسیار گرانقدر و کریم، در کتابی مکنون و سرپوشیده (یعنی لوح محفوظ) که جز مطهرون کسی را بدان دسترسی نباشد.
با این نگاه باید این اولیاء الله و چهاده نور مقدس را تنها کسانی بدانیم که با نسخه اصلی قرآن در لوح محفوظ می‌توانند تماس برقرار کنند و حضرت زهرا(س) از آنان است.

 
پنجم - ذوی القربی

تعبیر به ذوی القربی درباره اهل‌بیت که حضرت زهرا(س) نیز محور آن است. در آیه 23 سوره الشوری آمده است. براساس این آیه تنها اجری که برای رسالت رسول اکرم(ص) از امت اسلامی در قرآن‌کریم خواسته شده، مودت به ذوی القربای رسول‌خدا(ص) است. قابل توجه است که همین ذوی القربای مطهر رسول‌خدا(ص) هستند که در سال نهم هجرت برای مباهله انتخاب شدند و تنها کسانی بودند که پیامبراکرم(ص) آنان را به صحنه راز و نیاز با خدای سبحان بردند. پس در میان امت اسلامی حضرت زهرا(س) تنها بانویی بودند که در این مرحله از قداست قرار داشتند که برای این امر انتخاب شدند و اگر فرد دیگری در این رتبه بود می‌بایست رسول‌خدا(ص) او را به صحنه می‌بردند زیرا عبارت «نساءنا» جمع است و اگر افرادی شایسته وجود می‌داشتند باید به این دستور جمع عمل می‌شد. تعابیر و توصیفات دیگری نیز برای این وجود مقدس در قرآن‌کریم آمده است که تفضیل آن از حوصله این مقاله بیرون است.
 
نتیجه مقاله:
در قرآن‌کریم تعابیر ویژه‌ای برای حضرت فاطمه‌زهرا(س) به کار رفته است که بر عظمت و جلالت و مقام عصمت آن حضرت دلالت دارد و این تعابیر بدون تصریح به نام آن وجود مقدس است که به دلایلی قرآن‌کریم از این تصریح در مورد اهل‌بیت پیامبراکرم(ص) خودداری فرموده است.
تعابیری چون: کوثر، مشکات، اهل‌بیت، عبادالله، ذوی القربی را می‌توان در توصیف قرآنی خداوند از حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) برشمرد.

 کتابشناسی:
1- قرآن‌کریم.
2- ابن منظور، لسان العرب دارالحیاء التراث العربی، بیروت، 1408هـ.ق.
3- حویزی، عبد علی بن الووسی، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415هـ.ق.
4- رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی،1420هـ.ق.
5- راغب الاصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ قرآن، تحقیق: ندیم مرعشی، دارالکتب العربی، بی‌تا.
6- زمخشری، محمود، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407هـ.ق.
7- شعیری، تاج‌الدین، جامع الاخبار، قم، انتشارت رضی، 1363هـ.ش.
8- طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374هـ.ش.
9- طبرسی، ابی علی فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارت فراهانی، 1360هـ.ش.
10- قرشی، سیدعلی‌اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1373هـ.ش.
11- قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر القمی، قم، داراکتاب، 1376هـ.ش.
12- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الاطهار بیروت، الوفاء، 1404هـ.ق.
13- مکارم‌شیرازی، ناصر و جمعی از همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374هـ.ش.
14- موحد ابطحی اصفهانی، جامع الاخبار و الآثار عن النبی و الائمه الاطهار، بی‌تا.

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...