عدالت در انديشه امیرمؤمنان علی علیه‌السلام درگفتگو با حجت الاسلام و المسلمين نجم‌الدین طبسی

عدالت در انديشه امیرمؤمنان علی علیه‌السلام درگفتگو با حجت الاسلام و المسلمين نجم‌الدین طبسی

حکومت‌داری علی(ع) را باید مو به مو برای مسئولان بازگو کرد
سیزدهم رجب المرجب، میلاد امامی است که در خانه خدا زاده شد و در خانه خدا نیز دعوت حق را لبیک گفت؛ بزرگمردی که آینه تمام‌نما و مظهر عدالت بود و عدل را به تمامی معنا کرد؛‌ مردی که بشریت همچنان مبهوت شجاعت، مردانگی، صبر، خشیت او در برابر معبود و بیش از همه ماتِ عدالت اوست. «عدالت در گفتار و عمل امیرمؤمنان علی علیه‌السلام»، موضوعی است که خبرنگار نشریه معارف اهل البیت، برای بررسی آن به سراغ حجت الاسلام و المسلمين نجم‌الدین طبسی، استاد حوزه علمیه قم رفته و با او به گفت‌وگو نشسته است. متن این گفت‌وگو به شرح زیر است:
در اینکه عدالت و تلاش برای اجرای آن از انسان خواسته شده، و یکی از آرمان‌های بشری هم هست، شکی نیست. برای سپردن بسیاری از مسئولیت‌ها، از عدالت افراد سخن می‌گوییم. اما آیا عدالتی که از سطوح مختلف و جایگاه‌های مختلف طلب می‌شود، با هم تفاوتی دارد؟ مثلا چه نوع عدالت و در چه سطحی از یک حاکم خواسته می‌شود؟
بله عدالت در لغت به معنای هرچیز را سر جای خود و در موضع خود قرار دادن است؛ در واقع این معنای عدالتی است که از حاکم شرع و از حکام خواسته شده است.اما ائمه معصوم ما فوق عدالت هستند یا به عنوان مثال، عدالتی که برای مرجع تقلید قائل هستیم با عدالتی که از امام جماعت خواسته می‌شود متفاوت است.برای یک امام جماعت همین که ظاهرالصلاح باشد، کافی است که نمازمان را به او اقتدا کنیم اما عدالتی که برای یک مرجع تقلید در نظر می‌گیریم تا از او تقلید کنیم، فوق این حرف‌هاست و مرزش تا نزدیکی‌های مرز عصمت می‌رود.عدالت در معنای «وضع کل شیء فی موضعه» از حکام، مسئولان و امرا خواسته شده است؛ اما جایگاه مرجع تقلید جایگاه بسیار حساس و دقیقی است و هم‌مرز با عصمت است.درباره ائمه معصومین هم موضوع عصمت مطرح است. البته باید دقت داشت که عصمت این بزرگواران با اختیار آنها منافاتی ندارد. آگاهی، بینش، تقوا و ترس از خدا به حدی در وجود ائمه معصومین قرار یافته که به گناه نزدیک نمی‌شوند. در واقع عصمت آنها مانند پرتوافشانی خورشید نیست که نتواند نور ندهد بلکه مختارا به گناه نزدیک نمی‌شوند.
آنچه حضرت علی علیه السلام به عنوان عدالت حکام و امرا بر آن تأکید دارند، چیست؟
ابتدا بگویم که واقع مطلب، نهج‌البلاغه یک گنج است؛ گنجی نهفته که هر چه این کتاب شریف را بخوانیم باز هم زوایا، خفایا، نکات و مطالبی دارد که از دید ما پنهان بماند؛ چراکه گوینده‌اش فوق بشر است؛ دون الخالق و فوق المخلوق است.برای دریافت آنچه حضرت علی(ع) از عدالت برای حکام در نظر می‌گیرند، باید به سراغ این کتاب شریف رفت.باید دید حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در دوران چهار، پنج سالی که حاکم بر شرق و غرب عالم بودند، چگونه حکومت‌داری می‌کردند و به کارگزاران خود چه توصیه‌هایی داشتند.بسیاری از حکومت‌هایی که امروز وجود دارند در آن زمان جزو توابع حکومت امیرالمؤمنین بودند؛ مثلا بحرین که الان یک کشور مستقل است، زمانی یکی از توابع شیراز بود و شیراز نیز خود یکی از توابع کوفه محسوب می‌شد. در شرق و غرب عالم، آن حدودی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص)، توسط مسلمین فتح شده بود، تحت پرچم و حکومت حضرت امیر(ع) اداره می‌شد و حاکمانی که در سراسر این مناطق بودند، تحت امر و فرمان آن حضرت بودند. حضرت هم به این مناطق مرتبا نماینده می‌فرستادند و بر کار آنها نظارت داشتند و بازخواست می‌کردند.در نامه‌ای که به مالک اشتر دارند در زمانی که مالک را برای مصر راهی کرده بودند، تأکید دارند که با چه ابهت، طمطراق و چه نوع تشکیلاتی به مصر وارد شود.برای عثمان بن حنیف که دعوت ثروتمندان را پذیرفته بود و بر سر سفره چند رنگ نشسته بود، نامه‌ای دارند که او را به دلیل نشستن بر سفره‌ای ضعفا بر آن جایی ندارند و سفره سران و ثروتمندان است ملامت می‌کنند.یا اینکه حضرت کمیل را به دلیل ترک موضع و برنیامدن از عهده فرماندهی نظامی در درگیری با گروه‌های اعزامی معاویه، توبیخ می‌کند که تو حق نداشتی موضع خود را رها کنی.ماجرایی را ابن عبدناصبی تعریف می‌کند که بیان چنین قضیه‌ای از زبان یک ناصبی واقعا مهم، جالب و شنیدنی است. او ماجرای سوده را نقل می‌کند که از کوفه به سمت معاویه حرکت می‌کند تا از قتل و غارت و فساد فرماندار به معاویه شکایت ببرد. اعتراض او معاویه را گران می‌آید و سوده را سرزنش می‌کند و می‌گوید: حال دستور می‌دهم تو را سوار بر شتری برهنه تحویل فرماندارم بدهند تا هر گونه دوست دارد، با تو رفتار کند؟ سوده، در حالی که اشک می‌ریخت رو سوی نجف اشرف کرد و این اشعار را خواند: «صلّی الله علی جسم تضمّنه قبر فاصبح فیه العدل مدفوناً قد حالف الحق لا یبغی بد بدلا فصار بالحق و الایمان مقروناً؛ خدایا درود بر پیکر پاکی فرست که چون دفن شد عدالت هم دفن شد و خدا سوگند خورده که همتایی برای او نیاورد، و تنها او با حق و ایمان همراه بود.» معاویه با شگفتی پرسید: چه کسی را می‌گویی؟ و این اشعار را پیرامون چه شخصی خواندی؟ سوده گفت: حضرت علی علیه‌السلام را می‌گویم که چون رفت، عدالت هم رفت. معاویه! فرماندار امام علی علیه‌السلام چند کیلو گندم از من اضافه گرفت، به کوفه رفتم وقتی رسیدم که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام برای نماز مغرب به پا خاسته بود. تا من رفتم و متوجه شد کسی آمده و مشکلی دارد، نمازش را فوری تمام کرد و فرمود: حاجتی داری؟ ماجرا را شرح دادم، و گفتم چند کیلو گندم مهم نیست، می‌ترسم فرماندار تو به سوی تجاوز و رشوه‌خواری پیش رفته و آبروی حکومت اسلامی خدشه‌دار شود. امام علی علیه‌السلام با شنیدن سخنان من گریست و گفت: خدایا تو گواهی که من آنها را برای ستم به مردم دعوت نکردم. سپس قطعه پوستی گرفت و بر روی آن نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، قد جائتکم بینهٌ مِن ربّکم فَاوفوا الکیلَ و المیزان، و لا تَبخَسوا النّاسَ اَشیائهُم، و لا تُفسدوا فی الارض بعد اصلاحها، ذالکم خیرٌ لکُم مَن یَقبِضُهُ. والسّلام؛‌ دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابراین، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آن که (در پرتو ایمان و دعوت انبیا) اصلاح شده است، فساد نکنید!» سپس دستور داد که: «کارهای فرمانداری خود را بررسی و جمع‌آوری کن، تو را عزل کردم و به زودی فرماندار جدید خواهد آمد، و همه چیز را از تو تحویل خواهد گرفت.»نامه را به من داد، نه آن را بست، و نه لاک و مُهر کرد. یعنی نامه فوق سری و محرمانه ننوشتند. یعنی علی علیه السلام اینگونه با مأمور خاطی خود برخورد می‌کرد ولی تو با شهروندت برخورد می‌کنی. معاویه که این شرایط را دید، نامه‌ای به مأمورش نوشت که از این پس هوای این زن را داشته باش. سوده اعتراض کرد که هوای من را داشته باشد یا تمام مردم و عشیره‌ام باید از ظلم در امان باشند؟ معاویه در پاسخ گفت: این حرف، حرف تو نیست. علی شما را اینطور بار آورده است.
در واقع حضرت امیر(ع) نسبت به حاکمان خود دقیق بودند و بازرس می‌فرستادند تا افراد را زیر نظر داشته باشند. خانه سوءاستفاده‌کننده از مقام و منصب را بر سرش خراب می‌کردند و بعضی استاندارها را دستگیر می‌کردند تا مال مردم را برگرداند.این مطالب باید مطرح شود تا بدانند که امیرمؤمنان چگونه حکومت می‌کرد. حرف‌های تازه اینهاست. حکومت‌داری علی(ع) را باید مو به مو برای حکومتی‌ها و مسئولان بازگو کرد.البته خود حضرت می‌فرمودند: «اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ»؛ به این معنا که من خودم برنامه دیگری دارم و انتظار ندارم که شما مثل من باشید ولکن مرا کمک دهید و با من همراهی کنید در پیشه کردن پرهیزکاری، ورع، در اجتهاد و تلاش و سخت‌کوشی، در عفت و پاکدامنی و در سداد و راستی.
در واقع حضرت نسبت به بیت‌المال حساس بودند ودر اجراي عدالت در حکومت به دنبال اين بودند شرایط زندگی آبرومند را برای همه افراد فراهم کنند؟
ببینید سیاست اسلام و اقتصاد اسلام این نیست که دست ثروتمند را بگیرد و پایین بیاورد؛ ثروتمندی که حق و حقوق خدا را بپردازد هیچ مشکلی نیست ثروت هم داشته باشد اما نباید از قوانین اسلامی تعدی و تجاوز کند. اما سیاست و اقتصاد اسلام ما این است که دست فقیر را می‌گیرد و بالا می‌برد. اسلام، رسیدگی به فقرا دارد. حکومت باید احتیاجات فقرا را تأمین کند و در بلاد اسلامی نباید فقیر وجود داشته باشد؛ حتی اگر مسلمان هم نباشد همین که زیر پرچم دولت اسلامی زندگی می‌کند، نباید فقیر باشد و حکومت باید برای همه افراد، زمینه زندگی آبرومند را فراهم کند.حضرت علی(ع)، مسیحی نابینایی را دیدند که تكدي می‌کند. ناراحت شدند و پرسیدند: این کیست؟ گفتند: کارگری بوده که نابینا شده واز کار افتاده است. فرمود: آن وقت که قدرت داشت از او کار کشیدید حالا که از کار افتاده، گدایی می‌کند؟ و بعد دستور داد که از بیت‌المال او را تأمین کنند.وظیفه حکومت این است که احتیاجات فقرارا تأمین کند البته این با گداپروری تفاوت دارد. اسلام، به شغل و کارکردن تشویق کرده و از بطالت و بیکاری نهی می‌کند. باید همه افراد جامعه بتوانند زندگی آبرومند داشته و از مسیر آبرومندانه، مایحتاج زندگی خود را تأمین کنند.

شایسته‌سالاری درانديشه حضرت علی علیه‌السلام، چه جايگاهي دارد؟ نگاه حضرت به موضوع تعهد و تخصص برای کارگزارانشان چگونه بود؟
نامه‌ای که حضرت به مالک اشتر دارند، سطر به سطرش خواندنی است. علی علیه السلام برای انتخاب کارگزاران خود تأکید دارد که فرد باید شایستگی‌های لازم را داشته باشد و در سرلوحه این شایستگی‌ها، عدالت است و امانتداری و دلسوزی.تأکید داشتند که کارگزار حکومت باید به اداره کشور توجه داشته باشد نه اینکه به فکر خودش باشد. خود حضرت هم مصداق تمام و کمال این نوع حکومت‌داری بود. حضرت علی از وقتی وارد کوفه شد تا زمانی که به شهادت رسید، چه کسی دید که ساختمانی برای خودش داشته باشد؟ چه کسی تاکنون دیده که خلیفه مسلمین هنگام شهادت، چند صددینار نیز مقروض باشد؟قبل از خلافت، زمین‌های بایر و لم‌یزرع بسیاری را در مدینه آباد کرده بود اما همه آنها را وقف مسلمین کرده بود و قرانی و دیناری از بیت‌المال برای خود و خاندان خود مصرف نکرد. زیاده‌خواهی از جانب هر کس برایش مردود بود و آن را به سخت‌ترین شکل طرد می‌کرد؛ می‌خواست آن فرد غیر از خانواده‌اش باشد یا برادر و دامادش باشد؛ فرقی برایش نداشت.سعی حضرت هم براین بود که سفرا و استانداران و متولیان اموری که منصوب می‌کند، به همین شیوه نزدیک باشند و معنا و شاخص‌های شایسته‌سالاری در اندیشه امیرمؤمنان این بود و اگر درباره کارگزارانش، گزارشی خلاف این مشی به او می‌رسید فوری رسیدگی می‌کرد.البته در مواردی، افرادی بودند که گاهی بنا به ضرورت آنها را مأمور انجام کاری می‌کرد؛ مثلا جریر ابن عبدالله بجلی، سفیر آن حضرت و حامل پیام آن حضرت برای معاویه شد چراکه در آن مقطع چنین فردی به کار می‌آمد. اگر فردی ضعیف نزد معاویه می‌رفت حتما او را سر به نیست می‌کردند چراکه بافت اعراب همچنان بافت قبیله‌ای بود. یا مثلا شبث بن ربعی یا زیاد بن ابیه که در بعضی کارها به صورت مقطعی و از روی مصلحت به کار گرفته شد؛ اما باید گفت که استراتژی حضرت، به‌کارگیری نیروهایی بود که آن شاخص‌های شایستگی که گفتم را داشته باشند. همیشه هم تأکید داشتند که من یک لحظه هم حاضر نیستم معاویه را ابقا کنم. حضرت به محض رسیدن به حکومت، در نخستین بیانیه خود، بدون هیچ ترس و ملاحظه‌کاری، بر بازگرداندن بیت‌المال مسلمین توسط کسانی که اختلاس کرده بودند، تأکید کرد و تا جایی که توانستند در این راه قدم برداشتند.

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...